که من و تو با اشک و دلهای شکسته از هم جدا شدیم

آنگاه که گونه های رنگ پریده ات را برای آخرین بار دیدم

بی اختیار از غم و اندوهی که در انتظارم بود آگاه شدم.

اکنون نام تو را از زبان ها می شنوم و از شنیدن آن به سختی

به خود می لرزم آنگاه نام تو را در مقابل من به زبان می آورند

بدون اینکه از این دل شکسته آگاه باشند