آن روز
که من و تو با اشک و دلهای شکسته از هم جدا شدیم
آنگاه که گونه های رنگ پریده ات را برای آخرین بار دیدم
بی اختیار از غم و اندوهی که در انتظارم بود آگاه شدم.
اکنون نام تو را از زبان ها می شنوم و از شنیدن آن به سختی
به خود می لرزم آنگاه نام تو را در مقابل من به زبان می آورند
بدون اینکه از این دل شکسته آگاه باشند
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 12:7 توسط فریبا
|
کاش هیچ دستی را به گرمی نمی فشردم