دلم سفر می خواهد…

نه برای رسیدن به جایی..

فقط بخاطر ِ رفتن …!

 دل شکسته   دل شکسته  دل شکسته

میگن دلتنگی قشنگترین هدیه عشقه

حالا من با این هدیه قشنگ تو چیکار کنم؟

 دل شکسته   دل شکسته  دل شکسته

یادت هست؟

نه

یادت را نمی خواهم

اینها نوستالژی ست

نمی خواهم

تو رفته ای

و من

آمده ام اینجا

شعر بگویم

آمده ام غزل به باد دهم

وگرنه

دل که سالهاست

به باد داده ام!!!

 دل شکسته   دل شکسته  دل شکسته

تیک تاک های بی قراری

امانم را بریده است

نگاهت کاش

این عقربه های سمج را

تکانی بدهد!!!

 دل شکسته   دل شکسته  دل شکسته

گاهی آدم احساس می کنه این جمله که «گریه مال مرد نیست» را یک

آدم نامرد ساخته تا مردها را از درون ویران کند…

 دل شکسته   دل شکسته  دل شکسته

نگاهمان که به هم

گره می خورد

آنقدر تنگ می شود

که

با دندان عقل هم

باز نمی شود!!!

مـــن می نویسم
و

تـــــــــونـــــمی خوانی !

امـــــــــــا

مخاطب که تو باشی…

مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم.
.

مخاطب خاص …

 دل شکسته   دل شکسته  دل شکسته

چـــــانه می زنــی چرا ؟! ارزان شـــ ـده گرانیــــت بـــرایم دیگــــــــ ـر..

 دل شکسته   دل شکسته  دل شکسته

امانم را بریده است

نگاهت کاش

این عقربه های سمج را

تکانی بدهد!!!

 دل شکسته   دل شکسته  دل شکسته

یک عمر …

بر آبی بی کران چشمانت

ناگفته ی درون بطری بودم!!!.

یک عمر …

بر آبی بی کران چشمانت

ناگفته ی درون بطری بودم!!!

امشب

امشب سرا پایم عطر تنهایی می دهدامروز حضورم بی کسی را معنا میکند

 امشب هیچ عطر و رنگی برایم زیبا نیست و همه و همه واژه تلخ و

تنهایی را معنا میکند

وقتی به یاد آن شبها می افتم که قطرات اشک سرا پای وجودم را می

شست دلم غمکگین می شود

و تنهایی چون خنجری درون سینه ام فرو میرود و ای کاش تنهایی نبود

و کسی تنها نمی شد

ای کاش می فهمیدم با تو هستم اما بی تو هیچم اما

افسوس تنها اینها را فهمیدم اما خیلی دیر

بیا که بی تو دلم گرفته و پر از خون است و ضربان ندامت در قلبم می

جوشد و به گوش می رسد

ندانستم مرا ببخش و بپذیر من سرا پا اشتباهم

گفتی که

به احترام دل باران باش٬ باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را ٬ از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو ولی روشن باش٬ من همچون ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش٬ بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو٬ دریا شدم و زدوریت نالیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش٬ مجنون شدم و زدوریت رنجیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز٬ گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر٬ از لهجه بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافی است٬ معنای لطیف عشق را فهمیدم

دوستی...

دوستی خوب است اگر تو ارزشش را فهمیده باشی

دوستی قشنگ است اگر تو آن را لمس کرده باشی

دوستی ترانه است اگر تو آن را خوانده باشی

دوستی شیرین است اگر تو آن را چشیده باشی

دوستی ماندنی است اگر تو آن را در قلبت جای داده باشی

دوستی زندگی است اگر تو به معنایش پی برده باشی

دوستی همچون گلی است اگر تو آن را کاشته باشی

دوستی شمع است اگر تو پروانه شده و به دور آن گشته باشی

دوستی صفحه شطرنجی است که با کیش آن کسی مات می شود

آن روز  

که من و تو با اشک و دلهای شکسته از هم جدا شدیم

آنگاه که گونه های رنگ پریده ات را برای آخرین بار دیدم

بی اختیار از غم و اندوهی که در انتظارم بود آگاه شدم.

اکنون نام تو را از زبان ها می شنوم و از شنیدن آن به سختی

به خود می لرزم آنگاه نام تو را در مقابل من به زبان می آورند

بدون اینکه از این دل شکسته آگاه باشند

دل

 

ای دل من هرچه می خواهی آه کن

نیمه شب گفتگو با ماه کن

بگذر از مردم به صحراها گریز

کوه را از حال خود آگاه کن

تا ز تنهایی نبالی دردمند

خویش را با مرغ شب همراه کن

دوست چون در دامن دشمن نشست

دست مهر از دامنش کوتاه کن

محرمانت جمله نامحرم شدند

وقت غربت درد دل با چاه کن

عشق

یک نفر در کوچه گویا عشق را دزدیده است

این خبر در گوچه های شهر ما پیچیده است

دوره گردی در خیابان ها محبت می فروخت

گوئیا او هم بساط خویش را بر چیده است

عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم

عشق را از شاخه های کوچه باغی چیده است

عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد

عابری این تابلو را دور میدان دیده است

یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است

چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است

 میروم از شهر این دل سنگ های کور دل

یک نفر بر ریش دل ریش ها خندیده است