امشب
امشب سرا پایم عطر تنهایی می دهدامروز حضورم بی کسی را معنا میکند
امشب هیچ عطر و رنگی برایم زیبا نیست و همه و همه واژه تلخ و
تنهایی را معنا میکند
وقتی به یاد آن شبها می افتم که قطرات اشک سرا پای وجودم را می
شست دلم غمکگین می شود
و تنهایی چون خنجری درون سینه ام فرو میرود و ای کاش تنهایی نبود
و کسی تنها نمی شد
ای کاش می فهمیدم با تو هستم اما بی تو هیچم اما
افسوس تنها اینها را فهمیدم اما خیلی دیر
بیا که بی تو دلم گرفته و پر از خون است و ضربان ندامت در قلبم می
جوشد و به گوش می رسد
ندانستم مرا ببخش و بپذیر من سرا پا اشتباهم

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12:57 توسط فریبا
|
کاش هیچ دستی را به گرمی نمی فشردم