گفتی که
به احترام دل باران باش٬ باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را ٬ از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو ولی روشن باش٬ من همچون ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش٬ بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو٬ دریا شدم و زدوریت نالیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش٬ مجنون شدم و زدوریت رنجیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز٬ گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر٬ از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافی است٬ معنای لطیف عشق را فهمیدم
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:18 توسط فریبا
|
کاش هیچ دستی را به گرمی نمی فشردم