آدمی در آغوش خدا غمی نداشت
پیش خدا حسرت هیچ بیش و کم نداشت
دل از خدا برید و در زمین نشست
صد بار عاشق شد و دلش شکست
به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود
یادش آمد یک روز دل خدا رو شکسته بود
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ ساعت 22:35 توسط فریبا
|
کاش هیچ دستی را به گرمی نمی فشردم