اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم و دویدیم و به شالاپ و شلوپهای گل
آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش کرده بودی چتر
آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشم و شانه سمت چپ تو
کاملا خیس شده بود سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری
سرما بخوری چتر را کامل بالای سرت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد و
چند روز بعد چطور؟ به خاطر داری که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور
بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چارمان نرود دو قدم دورتر از هم
راه برویم. فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 22:54 توسط فریبا
|
کاش هیچ دستی را به گرمی نمی فشردم