از مترسگی پرسیدم :آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟
گفت : ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است
پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
اندکی اندیشیدم و گفتم : راست گفتی من نیز چنین لذتی را تجربه کردم!
گفت : تو اشتباه میکنی زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد
مگر درونش مانند من با کاه پر باشد
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 18:5 توسط فریبا
|
کاش هیچ دستی را به گرمی نمی فشردم