به حسابم برس
اخم هایت...
لبخندی که بزور جلویش را میگرفتی...
انگشت سبابه ای که با گفتن
"بعدا به حسابت میرسم" ، تکان میخورد...
حال که دیوانهء تمام شیطنت هایت شده ام ...
حال که حساب و کتابم، حسابی بهم ریخته است...
هر چه میگردم، پیدایت نمی کنم!...
حال، همان "بعدا" فرا رسیده است!
برگرد و به خاطر خدا,
به "حسابم" برس........
لبخندی که بزور جلویش را میگرفتی...
انگشت سبابه ای که با گفتن
"بعدا به حسابت میرسم" ، تکان میخورد...
حال که دیوانهء تمام شیطنت هایت شده ام ...
حال که حساب و کتابم، حسابی بهم ریخته است...
هر چه میگردم، پیدایت نمی کنم!...
حال، همان "بعدا" فرا رسیده است!
برگرد و به خاطر خدا,
به "حسابم" برس........
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12:15 توسط فریبا
|
کاش هیچ دستی را به گرمی نمی فشردم