اخم هایت...

لبخندی که بزور جلویش را میگرفتی...

انگشت سبابه ای که با گفتن

"بعدا به حسابت میرسم" ، تکان میخورد...

حال که دیوانهء تمام شیطنت هایت شده ام ...

حال که حساب و کتابم، حسابی بهم ریخته است...

هر چه میگردم، پیدایت نمی کنم!...

حال، همان "بعدا" فرا رسیده است!

برگرد و به خاطر خدا,

به "حسابم" برس........