هیاهو
در این هیاهوی خلق
که پتک بر آرامش ات میزند
دلم پیاده رویی می خواهد ، بارانی!!!
دست خودم را بگیرم
برویم صحبت کنان
تا انتهای گریستن آخرین ابر زندگی
نفرین به اجتماع
که نمی گذارد صدا به صدا برسد!!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12:40 توسط فریبا
|
کاش هیچ دستی را به گرمی نمی فشردم